اون‌ شب که داشتیم با نون چرت و پرت میگفتیم بهم گفت با این وضعیت فقط مونده من و تو پتو رو بکشیم رو سرمون و یوآشکی با هم حرف بزنیم!پر بیرآهم نمی‌گفت،چون الان تو دههٔ نود خیلی مسخرس که دو‌تا دختر ۱۷ ساله مجبور باشن بخاطر غر زدن ماماناشون کمتر باهم صحبت کنن:/
خلاصه بحث همین بود تا جایی که نون گفت عموم وقتی نامزدش زنگ میزد میگفت:«سلام مهندس!» و جمع رِ ترک میکرد.بعد از اینکه کلی خندیدیم گفتم [درسته ما نوعه رابطمون اون شکلی نیست ولی بخاطر محدودیتا] ازین به بعد منم هروقت با تو حرف بزنم میگم:«سلام دکتر»!
این همه آسمون ریسمون برا این بود که بگم ازین به بعد بجای "نون" از دکتر استفاده میکنم!
+دکتر دوست فوق‌العاده‌ ایه،بنظرم کمتر کسی میتونه کشفش کنه،اما اگه کسی این کارو بکنه خوش به حالش میشه:))
+نمی‌دونم آیندم شبیه چیزی که دلم میخواد میشه یا نه،ولی یادم نمیره که دکتر همیشه چجوری دلمُ به خودم گرم میکنه.
+دلم میخوآد دکترم به همهٔ آرزوهاش برسه و اینکه خیرخوآه‌ترین آدمیه که من دیدم.